سيد على اكبر برقعى قمى

97

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

خذ من صديقك مرأى دون مستمع * يا بعد بين عيان المرء و الخبر قد يورق العود و هو ذايبس * و تقبس النار من ذى نعمة خضر كذب عليك اذا ارضاك ظاهره * شهادة الصادقين السمع و البصر و ان سمعت فقل ما كان عن اذنى * و ان نظرت فقل ما كان عن نظرى ان كنت لا تصطفى الا اخاثقة « 1 » * فاخلق لنفسك اخوانا على قدر بارى سخن را در مكتب شريف رضى بپايان برم زيرا پيرامون مكتب وى گشتن كتابى جداگانه خواهد و در اينجا تا اندازهء بايد نگاشت كه با تاريخش دمساز باشد . معاصرين شريف رضى از خلفا و ملوك شريف رضى چهار سال از دوره خلافت المطيع للّه را ادراك كرد و بر اين روزگار حكمى نتوان نمود زيرا از عمر شريف رضى بيش از چهار سال نگذشته بود . در سال 363 المطيع للّه فالج گرديد و فرزند خود الطايع للّه را بر جاى خود بنشانيد و در سال 364 عضد الدوله ديلمى بغداد را فتح كرد و شريف ابو احمد پدر شريف رضى را بگرفت و بشير از فرستاد و در قلعه او را محبوس نمود . شريف رضى هنگاميكه پدرش دستگير شد پنجساله بود از اين دوره آگاهى درستى نداريم جز اينكه ميدانيم شريف رضى و برادر مهترش شريف

--> ( 1 ) از دوستت آنچه را كه بينى نه آنچه را كه شنوى بگير و ميان منظر و مخبر آدمى چه بسا فاصله و دوريست گاهى چوب خشك برگ ميآورد و گاهى چوب نرم سبز آتش ميدهد هرگاه ظاهر دوست تو را راضى داشت شهادت راستين چشم و گوش را تكذيب كن اگر شنيدى بگو از گوش من نبود و اگر ديدى بگو از چشم من نبود اگر تو جز برادر موثق نگزينى پس برادرانى همانطور كه خواهى براى خود خلق كن .